محمود بن على خواجوى كرمانى

41

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى )

75 [ دلبرا سنبل هندوى تو در تاب چراست ] ح دلبرا سنبل هندوى تو در تاب چراست * زين صفت نرگس سيراب تو بىخواب چراست چشم جادوى تو كز بادهء سحرست خراب * روز و شب معتكف گوشه محراب چراست نرگس مست تو چون فتنه ازو بيدارست * همچو بخت من دل‌سوخته در خواب چراست مگر از خط سياه تو غبارى دارد * ورنه هندوى رسن‌باز تو در تاب چراست جزع خونخوار تو گر خون دلم مىريزد * مردم ديدهء من غرقهء خوناب چراست از درم گر تو برآنى كه برانى سهلست * اين‌همه جور تو با خواجو ازين باب چراست 76 [ كار ما بىقد زيبات نمىآيد راست ] ح كار ما بىقد زيبات نمىآيد راست * راستى را چه بلائيست كه كارت بالاست چون قد سرو خرام تو بگويم سخنى * در چمن سرو به بالاى تو مىماند راست به خطا مشك ختن لاف زد از خوش‌بوئى * با سر زلف تو پيداست كه اصلش ز ختاست زير هر موى چو زنجير تو ديوانه دليست * روى بنماى كه چندين دل خلقت ز قفاست با تو يكتاست هنوز اين دل شوريدهء من * چون سر زلف كژت قامتم ار زانك دوتاست رسم باشد كه به انگشت نمايند هلال * ابرويت چون مه‌نوزان سبب انگشت‌نماست نرگس جادوى مست تو بهنگام صبوح * فتنه‌اى بود كه از خواب صبوحى برخاست متحيّر نه در آن شكل و شمايل شده‌ام * حيرتم در قلم قدرت بىچون خداست به حقيقت نه مجازست بمعنى ديدن * صورتى را كه درو نور حقيقت پيداست نبُود شرط محبّت كه بنالند از دوست * زانك هر درد كه از دوست بُود عين دواست خواجو ار زانك ترا منصب لالائى نيست * زادهء طبع ترا لؤلؤ لالا لالاست 77 [ با منت كينه و با جمله صفاست ] ح با منت كينه و با جمله صفاست * اين هم از طالع شوريدهء ماست راستى را صنما بىقد تو * كار ما هيچ نمىآيد راست هر گياهى كه برويد پس ازين * از سر تربت ما مهر گياست مىكشم درد به امّيد دوا * گرچه درد از قبلت عين دواست